تبليغاتX
با من از عشق بگو
 

سلام

با تشکر از حضورتون از این به بعد با این آدرس در خدمتتون هستم :

بی صدا ترانگی

در ضمن

دوستانی که بلاگ من رو در لینکستانشون دارند لطفا نام و نشانی رو تصحیح

 کنند.

ممنون

 

+ نوشته شده در  88/06/30ساعت 21:37  توسط مرضیه کامکار  | 

همه میگن که اسیرم
توی دنیای خیالی
ولی من عکستو دارم
حتی تو قابای خالی
نمیخوام به جرم بودن
تو تنم زندونی باشم
با هوس باید بجنگم
که تو دنیای تو جا شم
من با تو بی رختخوابم
ته ِ آرامش و دارم
میگن عاقبت نداری
میگن انتهای کارم!
وقتی جای من میگم ما
نگاشون پیت میگرده
طوری چشماشون میچرخه
توی من انگاری مَرده!
غیر تو شاهزاده حتی
از من ِ من هاج و واجه
توُ تو قالبی نمیری
که یه بعدش احتیاجه!
اینکه تو کجای قصه س
واسه آدما یه رازه
اونا بیخودی اسیرن
پشت درهایی که بازه..

+ نوشته شده در  88/06/15ساعت 17:18  توسط مرضیه کامکار  | 

 

من و از طلوع عاشقانه کم کن..

از رو دوش دیوار ، آینه هارو جم کن

خاطراتم ، عشقم ، قلب من تاریکه

واسه با هم بودن جاده ها باریکه..

عکسمو می بوسی ، صورتم پوسیده

قاب من اشکات و روی کاغذ دیده ..

امشب و باور کن از نگاهت دورم

تا نفس ها زنده ن بخدا مجبورم..

وقت مرگم شاید جای تو خالی شه

حال من درگیر حس  بی حالی شه!!

اشک تو میریزه چشمم و میبندم

با دلم میسوزم با نگام میخندم...

 

+ نوشته شده در  88/05/06ساعت 16:49  توسط مرضیه کامکار  | 

اين يك ترانه ي قديميه اديت شده س كه قبل تر هم در بلاگم قرار داده بودم .. تصميم گرفتم بعد از ايجاد تغييرات در اون  نظر شما دوستان رو هم بدونم...

متشكرم

 

سرت رو بالش من بود

ولي فكرت يه جا ديگه

همين طرز هماغوشيت

همه چيز و به من ميگه

چرا بايد يكي ديگه

ميون قلب تو باشه

چرا انقدر كوچيكم،

كه اونم تو دلت جا شه؟!

تو ميگي پيشم آرومي

ولي بيتاب و دلتنگي

خودم ميفهممت وقتي

با اين احساس ميجنگي!

پر از لمس مني اما

دلت از ترس ميلرزه

منم این رازو ميدونم،

كه دست عشق تو هرزه!

میون حس مردونت

نميذاري كه زن باشم!

من اين حس و نميبازم

قسم خوردم كه من باشم!

با اين دلواپسي ميرم

تا تنهاتر از اينها شي

تو رگبار هوس محوي

اميدوارم كه پيدا شي..!

 

+ نوشته شده در  88/02/20ساعت 11:13  توسط مرضیه کامکار  | 

 

همين امشب که تقديره

تو آغوش تو پيدا شم

با دستايي که ميلرزه

ميخوام پيش تو رسوا شم

با اينکه سخت مغرورم

بايد ديوار و بردارم

همين بسه که بيتابي

از احساست خبر دارم

تو دنياي پر آشوبت

ديگه چيزي بجز من نيست

میون مردمکهاتم..

ولی فرصت دیدن نیست!

چقد خوبه که مغروري

شايد از عاشقي رد شی

تو این دلواپسی اما

نباید مثل من بد شی ...

+ نوشته شده در  88/02/01ساعت 13:55  توسط مرضیه کامکار  | 

 

پر از تردید مو بازم

به احساس تو شک دارم ..

هم از عشق تو میمیرم

هم از لمس تو بیزارم!

تا آغوش تو وا میشه

به این احساس ِ تو سردم!

تو راهی میشی اما من٬

پی ِ دست تو میگردم!

تو اوج عاشقی با تو

میون عقل و دل گیرم!

تبم سرده ٬ ولی بازم

از احساس تو سر میرم!

دُرُس وقتی که تنهاییم

تو آرومی من آتیشم..

ولی ناچار میبخشی

شبایی رو  که بد میشم!

من این افسردگی هارو

به احساس تو میبازم!

شروع قصه با من بود

خودم پایان و میسازم..

 


 

 

به پیشنهاد "علی کمارجی نژاد" دوست ترانه سرای من و بعد از بحث

و تبادل نظرهای گوناگون با دوستان هنرمندی که در نت

حضور دارند بلاگی گروهی را تاسیس کردیم که از این طریق مقالات و

نوشته ها و اخبار مربوط به ترانه را و همچنین لینک ترانه های

ترانه سراها را هنگام به روز شدن در بلاگ شخصی ایشان در این

وب به اطلاع دوستان خواهیم رساند..

این تصمیم تنها به منظور ایجاد انجمنی مجازی برای ارتقا سطح

اطلاعاتی تک تک دوستانی است که به این مقوله علاقه مندند ..

دوستان ترانه سرا در صورت تمایل به همکاری اطلاع دهند ..

مطمئنا با یاری تک تک شما راه برای رسیدن به اهداف نه چندان دور

ما هموار تر خواهد شد.

بنیاد ترانه 

 

(ازتمام دوستاني كه به من لطف دارند ممنونم و از اینکه  مدتي بخاطر مشغله هاي تحصيليم نميتونم

بهشون سر بزنم عذرخواهي ميكنم)

 

 

+ نوشته شده در  87/12/17ساعت 10:20  توسط مرضیه کامکار  | 

 

حضورت مثل یه رویاس

که تو شبهام پیدا شد

از این دلهره میفهمم،

که راهت سمت من واشد ..

یه جوری عاشقم انگار،

تو بی همتایی از خوبی

چه حسی داری از اینکه،

میون قلبم آشوبی..؟!

لبات و گرم می بوسم

دلم بیتاب میلرزه،

تمومه حسم از عشقت

تو اون ثانیه، بی مرزه..

تا از دستات وا میشم،

همش دلشوره میگیرم

یه روز آخر تو آغوشت ،

اگه قسمت شه میمیرم..

همیشه از تو میفهمم

خدا با من چقد خوبه

از اینکه عشق تو یک عمر

داره تو سینه میکوبه...

 

+ نوشته شده در  87/10/16ساعت 14:11  توسط مرضیه کامکار  | 

 

هوای زندونی شدن کردم و محتاج یه کم خشونتم

شبیه ولگردا میشم اینجوری ثابت میکنم دیوونتم

 

دلی که تو دستای سردت داره جون میده ببخشش به خودم

گناه تو اینه که مغروری و من تنهایی عاشقت شدم ..

 

پر از منی به خاطر بوسیدن نبضی که رو شقیقته

شبا ولی جون میکنم میون افکار زنی که صیغته

 

موهای من تو دست باد رنگ شبه چشای تو هواییه

معشوقه ایی که پشت پلکای تو ئه موهاش ولی طلائیه

 

سهم من از تو پوچه وقتایی که احساستو قسمت میکنی

بدون ـ من نمون عزیز داری به این قضیه عادت میکنی

 

من و به خاطرت بیار عشقی که تو قلب منه موندنیه

تا زوده برگرد که هنوز به سمت من راه تو برگشتنیه...

 

 

+ نوشته شده در  87/08/30ساعت 10:52  توسط مرضیه کامکار  | 

 

من تصویر تو رو دارم

زیر پلکایی که خیسه

حتی اگه قاضی بخواد

حکم طلاق  بنویسه

....

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  

بازم مردمکام خواب میبینن

توی کابوس من اشک میریزی

شب چه خوب رو پلک من لم داده

میخندم به قرص های تجویزی

....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 ( همیشه فکر میکردم اگر دنیای اطرافم پر از آدمای یخ زده اییه که "من بودن"ـ

صادقانه و پر احساسمو با دیوونگی و تو هپروت بودن یکی میکنن٬ حداقل اینجا

میتونم خود خود خودمو فریاد بزنم!

ولی من اینجا هم میترسم از بدون نقاب بودن !!! چقدر سخته وقتی

مجبور باشی پنهونت کنی ... )

دلم به همین اشکای سرد خوشه ...

آرام و سرد

من در حضور تن مدفون...!

.......... !

 

+ نوشته شده در  87/08/25ساعت 0:59  توسط مرضیه کامکار  | 

 

من به احساس تو شک دارم ..

خونمون مثل یه زندونه!

من کنارت و یکی دیگه ؛

بین دستایِ تو مهمونه!

مثل مهره ای که میسوزه

دیگه از چشم ِ تو افتادم!

خسته م بیا تمومش کن

واسه تصمیم ِ تو آمادم!

آره میدونم تو حق داری

ساده احساسمو می بازم

یا دمه همیشه میگفتی :

من یه معشوقه ی پر نازم !

بین ما فاصله افتاده

بین دستای من و دستات

وقت دل کندن ِ موهامه،

از نوازشهای انگشتات!

من پشیمون ـ پشیمونم ..

کاش به عشقت تن نمیدادم

سخته دل کندن و تنهایی ،

من به چشمای تو معتادم!

لحظه هاتو به تو می بخشم

باید این جاده رو برگردم

هر کجا میری خدا حافظ

دیگه دنبالت نمی گردم...!

 

 

+ نوشته شده در  87/08/01ساعت 16:6  توسط مرضیه کامکار  | 

 

من امروز دوباره به درد معتادم

سرگیجه دارم حالم اصلا خوب نیست

خوشحال نیستم که مژه هام میریزن

آخه مهمون ناخونده محبوب نیست!

اندامم میون دستات پوسیده

حتی یه لحظه آغوشت خالی نیست!

تنهایی رو دوست دارم ..  از من کوچ کن

بی تو خلاص میشمو خیالی نیست!

لعنت به اون مردایی که خودخواهن

اونا از فرشته هاشون سیر می شن

معشوقه ها یی که با عشق مسمومن

دارن به پای حسشون پیر میشن!

سخت نیست .. از آغوش تو دل می کنم

می خوام دیوونه شم .. خودکشی کنم

از نبودنت زجر میکشم .. اما ٬

مثل تو تن فروشی نمیکنم ...!

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

تو بغلت می خوابم

دستاتو حلقه تر کن

باید منم تو باشم

با بوسه هات خطر کن

عاشقتم عزیزم

شبامو با تو میخوام

آغوش من مال تو

دست تو مال موهام !

از تو نگات میخونم

که نازمو میکشی

تنها امیدم تویی

تو ، خود _ آرامشی

میون ما نه مرگه

نه فاصله نه دیوار

تو بغلت حل میشم

شاید روزی هزار بار..

کاش تو شبا بمونیم

من عاشق سکوتم

از تو جدا نمیشم

همیشه رو به روتم

عطر تنت می پیچه

توی اتاق خوابم

دیگه دارم میمیرم

خیلی برات بی تابم

دست _ تو توی دستام

خواب تو چشات نشسته

نوبت _ بوسه ی من

تنت آروم و مسته!

قلب من و تو با هم

تو سینمون میتپه

میمیره از حسودی

اونکه باهامون چپه

تو بغلت میخوابم

دستاتو حلقه تر کن

باید منم تو باشم

با بوسه هات خطر کن ..

 

+ نوشته شده در  87/07/21ساعت 16:21  توسط مرضیه کامکار  | 

 

 

 

          روز بزرگداشت حافظ شیرازی گرامی باد

 

 

 

+ نوشته شده در  87/07/20ساعت 13:1  توسط مرضیه کامکار 

 

 

بیا برای یه لحظه غرورت و بکش

بیا بذار تموم شه کدورتا خوب و خوش..

بیا خیالمو با یه "ببخشید" راحت کن

دوباره نصفه شبا آف بذار ٬ با من چت کن!

من اعتراف می کنم که بیشتر از تو مغرورم

می تونم بیام پیشت ولی منتظر می مونم!

کاش زودتر پشیمون شی ٬ بگی غلط کردم

آخه من به عذرخواهی کردنات عادت کردم!!

باشه ٬ بذار به حساب اینکه دلم سنگه

بدبخته اون عاشقی که همیشه دل تنگه..

از من نخواه که بهت بگم اشتباه کردم

آره من مغرورم ولی ٬ مگه گناه کردم ؟!

بیا تمومش کن که انتظارت بیخوده

دل میکنیم از هم .. این روزا جدایی مده

من دیگه این رابطمون و بی خیال میشم

میخواستم بگم غلط کردم ٬ دیگه لال میشم..!!!

.

.

و این هم یک ترانه ی قدیمی که ادیت شده :

 

از تو دل بریدن امشب

توی ذهن من نشسته

شاید این قلب مریضم

از حضورت شده خسته

ته ـ تردید ـ عزیزم

تو رو می کشم تو سینه

سهم لالایی ـ امشب

واسه خواب تو همینه

وقتی جون میدی تو قلبم

نمی خوام دلت بگیره

واسه مردن غرورت

گریه کردن خیلی دیره..!

آرزومه وقتی رفتم٬

دوباره نیای تو یادم..

قایمت کردم همین جا

زیر خطای مدادم!

نگات و بگیر عزیزم

جاده زیر رد پامه

آب و رو زمین نپاشی!!

برنگشتن از خدامه...

 

 

+ نوشته شده در  87/07/09ساعت 17:25  توسط مرضیه کامکار  | 

 

این اولین ترانه ایی هست که سعی کردم در اون تصویر سازی انجام

 بدم ..

و شاید اینکه به احساسم خیلی بیشتر از قوانین بها دادم ..

البته از اونجایی که ترانه وابستگی زیادی به موسیقی و نوع بیان

 خواننده داره،

هرزگاهی لازمه برای پیدا کردن وزن، بعضی از قسمتها مشدد

و یا کشیده تر و .. ادا بشه ..

با همه ی اینها بعضی از قسمتهای شعرم مشکل هجایی داره!

بهرحال ممنون میشم نظر شمارو هم بدونم!

.

.

دستهای بلند ٬ صورت سبزه

نگاهی که از چشمات می پاشی

زیباییمو می دزدی از چهرم

میکشی روی بوم نقاشی

شونه های پهن ٬ حس مردونه

لبهایی که باز میکنی  آروم

میخوای بگی عاشقمی شاید

" لطفا زیاد تکون نخور خانونم "

می چسبم به صندلی ٬ میخ میشم

روی میزت نوشابه ی رانی

سیگار داره میرسه به انگشتات

میخوام  بگم ... یه پک طولانی!

نگاه سرد ٬ حلقه ی  تو دستت

چشمهایی که منو نمیبینه

انگار هر کاری میکنم بازم

مهرم به دل سنگت نمیشینه

صدای بمت پیچید  تو گوشم

" نقاشی  تموم شد٬ بفرمایید "

دارم به تو نزدیک تر میشم

" چرا رنگتون پریده ٬ بیمارید؟ "

داشت حالم از حرفات بهم می خورد

نه ، تو عشق من و نفهمیدی

از یه مرده بی احساس تر انگار

من و از خودت دور می دیدی

دیگه نا امید میشم از حست

پول و روی میز میذارم ، میرم

" خانوم نقاشی رو جا گذاشتید "

بر می گردم و از تو میگیرم!

توی مترو .. ایستگاه حقانی

نقاشی رو روی پام می ذارم

یکه میخورم .. خیره میمونم

یکی اینجا نوشته : دوستت دارم!

نگهدار آقا پیاده میشم

همه با تمسخر به من می خندن..

چشمهایی که از بهت لبریزه

قلبهایی که تو سینه  میگندن

میرسم انتظارت پر میشه

نگاهی که از چشمات می پاشی

غرورت و میکشی  یک لحظه

" میخوام همیشه کنارم باشی "

 

 

+ نوشته شده در  87/06/23ساعت 15:46  توسط مرضیه کامکار  | 

 

سرت رو بالش من بود

ولی فکرت یه جا دیگه

همین طرز هم آغوشیت

همه چیز و به من میگه

نمیدونم چرا عکسش

باید تو دفترت باشه؟

چرا انقدر کوچیکم

که اونم تو دلت جا شه؟

پریشب بود انگاری

که دیدم عشقبازیتو

کنارت اومد و آروم

گرفتی دست لیلیتو

اونو دیدم تو آغوشت

چه با احساس میخندید!

خودم دیدم که انگشتات

روی موهاش میرقصید

همون شب چشم من تر شد

همین حالام گریونم

نگو چیزی .. پشیمونی

دارم چشمات و میخونم

درسته خائنی اما

من عاشقتر شدم انگار

نباید دستای لیلیت

بذاره بین ما دیوار...

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این ترانه هم جزو جدیدترین ترانه های من هست..

هرچند میدانم خالی از اشکال نیست!

 

من این احساس و گم کردم

همین عشقی که تو داری

نمیدونم چرا خوابم

شبایی رو که بیداری؟!

یه فکر از جنس تردید و

یه حس همرنگ دلشوره

نمیدونم چرا چشمام

برای دیدنت کوره؟

نپرس از من کجا میرم

خدا میدونه مجبورم

چه فرقی میکنه وقتی

از این احساس تو دورم؟

باید از تو جداتر شم

دلم بی تابه هم خونه

من از عشق تو بیزارم

از این احساس مردونه!

تمومه راه و میمیرم

از اینکه با تو سر کردم

برای لحظه ایی حتی

محاله دیگه برگردم!

من از فکر تو بیرونم

به عشقی پوچ مینازی

بگو آروم : خداحافظ

تو این بازی رو می بازی..

+ نوشته شده در  87/06/04ساعت 13:53  توسط مرضیه کامکار  | 

 

در صورت تمایل برای نقد اشعار بنده به وبلاگ (خانه ی نقد)

به آدرس:

http://as86gol.blogfa.com

مراجعه کنید

 

مرسی

+ نوشته شده در  87/06/01ساعت 13:57  توسط مرضیه کامکار 

من این حس را،

که از لمس دستان تو می آید؛

به جان واژه خواهم ریخت..

ولیکن جمله مدهوش است !

ولیکن صفحه بی رنگ است !

برای از تو گفتن

_ شاید _

پیکر این واژه ها تنگ است

+ نوشته شده در  87/05/06ساعت 15:57  توسط مرضیه کامکار  | 

حضور متلاشی_ من

سبز قدم است !

تو برو

که جاده با سرزده بودنت

خو کرده

امروز

ثانیه ها در ژولیدگی ام سر در گم اند..

و به دقایق آب اندام ـ تو

حسرت می برند!

و فردا

ـ شرمگین ـ

از تپش می افتند!

تو به ظهور برس

که نگاه سبک سایه ی من

شاه نیم روز را مغرور تر کرده !

و لالایی ستاره ها

در بیخوابی پیکرم

مرده اند !....

 

 

+ نوشته شده در  87/03/17ساعت 16:34  توسط مرضیه کامکار  | 

 

ـ در من خدایی است

 

که در چشمان کوچک تو

 

نمیگنجد ؛

 

همیشگی _ همیشگی _ من !!

 

 

 

 

من از تو میپرسم

خدا نمیدونه

چرا تو این سینه

دله که زندونه؟

یکی جلو چشمام

رو جاده افتاده

تنش چه آرومه

انگاری جون داده!

هوا چرا ابری؟

دلا چرا سنگه؟

بگو چرا عاشق

همیشه دلتنگه؟

یه روز تو این بن بست

راهه تو سد میشه

وقتی که دل دادی

برای همٌیشه ...!

 

+ نوشته شده در  87/03/11ساعت 14:56  توسط مرضیه کامکار  |