تبليغاتX
با من از عشق بگو

 

همین احساس شیرینه

که می دونم تورو دارم

که میدونم منم هرگز

تو رو تنها نمیذارم

من این دلبستگیهارو

به یک دنیا نمیفروشم

همین بسه که میدونم

همیشه در تو میجوشم

از اینجا تا تو نزدیکه

گره خوردی به افکارم

یه روز حتی بدون تو ...

من از این فکر بیزارم

دلم می خواست تو شبهام

تو رو تا خواب میبردم

اگر تقدیر مردن بود

در آغوش تو میمردم !

من و تو تا خدا میریم

همین امروز یا فردا

بهشت ما همین لحظه است

همین جا تو همین دنیا ...!

+ نوشته شده در  87/01/28ساعت 20:28  توسط مرضیه کامکار  | 

 

همین جا تو همین خونه

کنار خلوت سردم

دارم بی تاب و دلخسته

پی دست تو می گردم

دیگه بسه نمی تونم

عذاب افتاده دنبالم

از اینکه بی تو می خندم

از این که بی تو خوشحالم..!

تنم خاموشه و سرده

کنار دفترمردم

پریروزا که می رفتی

نبودم رو قسم خوردم !

+ نوشته شده در  87/01/21ساعت 17:13  توسط مرضیه کامکار  | 

 

 

تو را گرم در آغوش می کشم

تا در احساسم غوطه ور شوی

و نرمه ی بوسه هایم را پیاپی روی الماس گونه هایت می نشانم

تا مست ..

به عشق بیاندیشی !

تو را گرم در آغوش میکشم

تا باور عاشق تو بودنم در افکارت سبز شود

و پرده های سکوت از میانمان برداشته شود

تو را گرم در آغوش میکشم

تا عشق مهمان قلبهایمان شود

و بودنمان بتابد به لحظه های بی کسی!

و نگاه ..

و نگاه ...

و نگاه های پر اضطرابمان٬

آرام ٬

آرامه ی لحظه های پر تپشمان شود ..!

+ نوشته شده در  87/01/12ساعت 15:11  توسط مرضیه کامکار  | 

باور از تو بریدن توی فکر من نشسته

نمیدونم شاید قلبم از حضورت شده خسته

باید تو پیشم نباشی تا نفس بیاد تو سینه

پشت پلک من میمیری . این نگاه آخرینه !

وقتی جون میدی تو قلبم نمیخوام دلت بگیره

واسه مردن غرورت گریه کردن خیلی دیره

میترسم بعد جدایی دوباره بیای تو یادم

قایمت کردم تورو باز زیر خطای مدادم

نگات و بگیر از چشمام جاده زیر ردپامه

پشت من آبی نپاشی برنگشتن از خدامه !!

+ نوشته شده در  87/01/05ساعت 15:8  توسط مرضیه کامکار  |