تبليغاتX
با من از عشق بگو
سلام ..

شاید گفتن این نکته در کنار متنها و ترانه های من بتونه به بعضی از مخاطبام که با میل های مکررشون هم من و شرمنده میکنن هم سوالاتی میپرسن که واقعا برام عجیبه کمک کنه تا بتونن درک بهتری از روحیات من داشته باشن !

توی دنیای شعر و ترانه جذاب ترین اتفاقی که میشه ازش شعر گفت و با کلمات زیبا خواننده رو به وجد آورد عشق هست !  ( والبته این مخصوص تازه کارهایی مثل منه وگرنه بزرگان ما اونقدر قدرت بیان فوق العاده ایی داشتن که از کوچکترین و خالی از احساس ترین موضوع ٫ لطیف ترین واژه هارو بیرون میکشیدند )

اینکه از ۱۰۰ درصد کارهای افراد نوپایی مثل من ۹۰ درصدشون از عشق گفته شده به خاطر دامنه ی وسیع کلمات و احساساتیه که میشه توی شعر و ترانه های عاشقانه بکار برد !

من خودم هم وقتی کارهام و به اساتید بزرگ شعر و ترانه نشون میدم و ازشون نظرخواهی میکنم اکثرا در کنار تشویق هاشون و اینکه حتما پیگیر بشم من و به سرودن ترانه هایی که خارج از زمینه ی عشق و عاشقی باشه ترغیب میکنن و البته این رو هم ابراز میکنن که برای شروع کار همین موضوع عوام پسند با دامنه ی گسترده ایی که داره میتونه خیلی در پیشرفت من سهم داشته باشه !

هر چند من خودم هم به این موضوع معتقدم که باید عاشق بود تا بشه ترانه های عاشقانه سرود !

و اینکه من میگم دوست ندارم شخصیت من رو با متنها و ترانه هام تخمین بزنن ! منظورم این نیست که وقتی میخوام بنویسم خودم نیستم !

همونطور که گفتم تا عاشق نباشی نمیتونی عاشقانه بگی ..

خودم هم اگه تو شرایط خاصی قرار نگیرم ذهنم قفل میکنه .. ولی این نمیتونه کلیت و در بر بگیره ..

شاید من تو یه برهه ای از زمان احساس ناامیدی داشته باشم و این و تو کارهام کاملا منتقل کنم و یه زمان دیگه شدیدا پر از احساس شادی و شوق باشم !

هیچ کدوم از این دو نوع نوشته نمیتونه (من) باشه !

شاید فقط ۲ روز از زندگی من باشه .. میخوام بگم احساسات مختلف تو لحظه های کوتاهی از زندگی من قرار نیست بشه واقعیت من برای تویی که فقط ۲ تا از کارهای من و خوندی !

نمیدونم منظورم و رسوندم یا نه .. اینم یه ترانه ی عاشقانه ی دیگه(:

خواب نبودم این و توام میدونی

نشسته بود عطر لبام رو گونت

خودم تورو میدیدم وقتی آروم

زاویه میداد سر من به شونت

پنهونی عاشق شدنت یه عمره

داره ازم یه دیوونه میسازه

بگو به آدما که هستی هر شب

اگر که آغوشم پر از نیازه

شبهای بودنت رو باید اینبار

به باور کج اونا بدوزم

مچاله میشم و خودم میدونم

تو آتیش نگاهشون میسوزم .....

 

 

+ نوشته شده در  87/02/24ساعت 13:32  توسط مرضیه کامکار  | 

 

وقتی آثار شاعرای بزرگمون و میخونم حس میکنم همشون دارن از این مینالن که احساسات پاک اونها هیچ وقت تو ذهن آدمای سرد و بی روح که صبح تا شب فقط دنبال یه لقمه نونن و به خاطرش حق خییییییییییییلی هارو میکشن بالا یک ثانیه هم دووم نیاورده ! همشون برای فهموندن خودشون حتی روی ناب ترین احساسات هنریشون پا میذارن تا بتونن حسشون و با زبون منطقی آدمای اطرافشون که به درد در کوزه میخوره به بقیه بفهمونن و آخرشم .... هیچی ! تصمیم میگرن بی خیال (آدم) بشن ! چقدر سهراب سپهری زود مرد .. چقدر فروغ فرخزاد زود مرد .... !!! چقدر لبخند معصومانه ی فریدون مشیری رو جلد کتاباش بهم حس غم منتقل میکنه ! چقدر دردناکه وقتی میون افرادی زندگی کنی که درسته همراه تو قدم بر میدارن ولی کهکشانها ازت دورن و دورن و دورن ...! چقدر برای یه شاعر سخته وقتی احساس پاکش و روی کاغذ میریزه و دیگرانی که سهم احساس و تو قلب خودشون با یه ته سیگار سوزوندن با یه جمله ی ناشیانه بگن : مگه اینا واسه آدم نون و آب میشه ؟ !! واسه همینه که اکثر شاعرا با طبیعت خلوت میکنن ! .. منزوی ان ! و کارهایی دارن که فقط و فقط تو دایره ی شخصی خودشون جا میگیره ! ...  حتی از خودمم شاکی ام ! باید از این به بعد تا ته درک شعرایی که حاصل احساسات درست حصابی ان برم ! اونم فقط و فقط با خودم ! اینجور موقع ها تنها راه آروم شدنم همینه : حافظ !

 

روی صحبتم تویی!

تو که می دانی رنگ انسانیت سپید است ..

تویی که حتی ابریشم موهایت هم ،

در دست گردبادهای زمانه نمیرقصد !

من از شخصیت های پاک شده میگویم !

که باورهای کج و کوله ی آنها را

با هیچ وصله ای نمیتوان راست و ریست کرد !

من هنوز نمیدانم که چرا انسانم ؟!

کاش همزاد ماهی های قرمز سفره های هفت سین بودم ،

و زود می مردم !

من از سگها و گربه ها خجالت میکشم!

و از اینکه مانند انسانهایی که روح خط خطی شده دارند ،

دو چشم .. دو گوش ... ویک قلب دارم بیزارم !

چقدر تا خدای خوبیها راه مانده ..................................

و من و تو بی خبر از مقصد

با سنگهای گرد ابتدای جاده،

یه قل دو قل بازی میکنیم !

و از انسانهایی که تا پستی نطفه می دوند

شعر می گوییم ....!!!

 

+ نوشته شده در  87/02/08ساعت 18:1  توسط مرضیه کامکار  |