هوای زندونی شدن کردم و محتاج یه کم خشونتم
شبیه ولگردا میشم اینجوری ثابت میکنم دیوونتم
دلی که تو دستای سردت داره جون میده ببخشش به خودم
گناه تو اینه که مغروری و من تنهایی عاشقت شدم ..
پر از منی به خاطر بوسیدن نبضی که رو شقیقته
شبا ولی جون میکنم میون افکار زنی که صیغته
موهای من تو دست باد رنگ شبه چشای تو هواییه
معشوقه ایی که پشت پلکای تو ئه موهاش ولی طلائیه
سهم من از تو پوچه وقتایی که احساستو قسمت میکنی
بدون ـ من نمون عزیز داری به این قضیه عادت میکنی
من و به خاطرت بیار عشقی که تو قلب منه موندنیه
تا زوده برگرد که هنوز به سمت من راه تو برگشتنیه...
من تصویر تو رو دارم
زیر پلکایی که خیسه
حتی اگه قاضی بخواد
حکم طلاق بنویسه
....
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بازم مردمکام خواب میبینن
توی کابوس من اشک میریزی
شب چه خوب رو پلک من لم داده
میخندم به قرص های تجویزی
....
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
( همیشه فکر میکردم اگر دنیای اطرافم پر از آدمای یخ زده اییه که "من بودن"ـ
صادقانه و پر احساسمو با دیوونگی و تو هپروت بودن یکی میکنن٬ حداقل اینجا
میتونم خود خود خودمو فریاد بزنم!
ولی من اینجا هم میترسم از بدون نقاب بودن !!! چقدر سخته وقتی
مجبور باشی پنهونت کنی ... )
دلم به همین اشکای سرد خوشه ...
آرام و سرد
من در حضور تن مدفون...!
.......... !
من پشیمون ـ پشیمونم ..