تبليغاتX
با من از عشق بگو

 

من و از طلوع عاشقانه کم کن..

از رو دوش دیوار ، آینه هارو جم کن

خاطراتم ، عشقم ، قلب من تاریکه

واسه با هم بودن جاده ها باریکه..

عکسمو می بوسی ، صورتم پوسیده

قاب من اشکات و روی کاغذ دیده ..

امشب و باور کن از نگاهت دورم

تا نفس ها زنده ن بخدا مجبورم..

وقت مرگم شاید جای تو خالی شه

حال من درگیر حس  بی حالی شه!!

اشک تو میریزه چشمم و میبندم

با دلم میسوزم با نگام میخندم...

 

+ نوشته شده در  88/05/06ساعت 16:49  توسط مرضیه کامکار  |