تبليغاتX
با من از عشق بگو - از اینکه تو لحظه هات گمم کردی دارم بهت میخندم ...

 

ـ در من خدایی است

 

که در چشمان کوچک تو

 

نمیگنجد ؛

 

همیشگی _ همیشگی _ من !!

 

 

 

 

من از تو میپرسم

خدا نمیدونه

چرا تو این سینه

دله که زندونه؟

یکی جلو چشمام

رو جاده افتاده

تنش چه آرومه

انگاری جون داده!

هوا چرا ابری؟

دلا چرا سنگه؟

بگو چرا عاشق

همیشه دلتنگه؟

یه روز تو این بن بست

راهه تو سد میشه

وقتی که دل دادی

برای همٌیشه ...!

 

+ نوشته شده در  87/03/11ساعت 14:56  توسط مرضیه کامکار  |