تبليغاتX
با من از عشق بگو - ساده میگویم تا خودم باشم!

 

سرت رو بالش من بود

ولی فکرت یه جا دیگه

همین طرز هم آغوشیت

همه چیز و به من میگه

نمیدونم چرا عکسش

باید تو دفترت باشه؟

چرا انقدر کوچیکم

که اونم تو دلت جا شه؟

پریشب بود انگاری

که دیدم عشقبازیتو

کنارت اومد و آروم

گرفتی دست لیلیتو

اونو دیدم تو آغوشت

چه با احساس میخندید!

خودم دیدم که انگشتات

روی موهاش میرقصید

همون شب چشم من تر شد

همین حالام گریونم

نگو چیزی .. پشیمونی

دارم چشمات و میخونم

درسته خائنی اما

من عاشقتر شدم انگار

نباید دستای لیلیت

بذاره بین ما دیوار...

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این ترانه هم جزو جدیدترین ترانه های من هست..

هرچند میدانم خالی از اشکال نیست!

 

من این احساس و گم کردم

همین عشقی که تو داری

نمیدونم چرا خوابم

شبایی رو که بیداری؟!

یه فکر از جنس تردید و

یه حس همرنگ دلشوره

نمیدونم چرا چشمام

برای دیدنت کوره؟

نپرس از من کجا میرم

خدا میدونه مجبورم

چه فرقی میکنه وقتی

از این احساس تو دورم؟

باید از تو جداتر شم

دلم بی تابه هم خونه

من از عشق تو بیزارم

از این احساس مردونه!

تمومه راه و میمیرم

از اینکه با تو سر کردم

برای لحظه ایی حتی

محاله دیگه برگردم!

من از فکر تو بیرونم

به عشقی پوچ مینازی

بگو آروم : خداحافظ

تو این بازی رو می بازی..

+ نوشته شده در  87/06/04ساعت 13:53  توسط مرضیه کامکار  |